دیروز داشتم به صدای یکی از خواننده های محبوبم گوش می دادم.که یکدفعه خاطراتی که بااون آهنگ داشتم از جلوی چشام رد شدن.لحظاتی که توی همین تابستون گذشته سپری کردم.موقعی که کنکورمو داده بودم و با خیال راحت پشت کامپیوترم وقت و بی وقت وبگردی میکردم در حالیکه صدای آهنگ اسپیکر فضای آرامش بخشی به اتاقم میداد و منو تو خودش غرق میکرد.

بعضی مواقع فکر می کنم اگر خاطراتمون نبودند چیکار میکردیم.خاطراتی که با به یاد آوردن اونا میتونیم لحظه ای از اضطراب حال و دغدغه آینده جدا بشیم.اونایی که دوست داریم چندین و چند بار نیگا می کنیم و اونایی که اوقاتمونو تلخ تر از قبل میکنه میندازیم توی recycle bin ذهنمون...اونایی که خوشحالمون میکنه جلاش میدیم و رنگ و لعابشو بیشتر میکنیم و اونایی که باعث افسوسمون میشه هی از سر و تهش میزنیم...به کارای مثبتی که کردیم می بالیم و  تجربه رو هم از همون کارای اشتباه گذشته به دست میاریم...بهتریناشونو برای همه آدما حتی بدتریناشون تعریف می کنیم اما بدتریناشونو برای هیچکس حتی بهترینا به زبون نمیاریم...اون قدر فکر می کنیم تا آخرش اینو بفهمیم که انسان با خاطراتشه که نفس می کشه.و سعی میکنیم که فردا که دفتر خاطرات امروزمونو ورق میزنیم سطل رنگمون بیشتر از قیچیمون کار کنه!!!

                                                                 "...اون ور دنیا که میری به یاد من باش"

نوشته شده در یکشنبه ۱٧ آبان ۱۳۸۸ساعت ۳:۱٩ ‎ب.ظ توسط پویان نظرات ()