باز هم محرمی دیگر فرا رسید و باز هم تاسوعا وعاشورایی دیگر.از موقعی که معنای این دو را فهمیدم دائما از خود میپرسیدم که که چرا برای امام حسین این مراسم را میگیریم؟مگر او چه چیزی به ما آموخته؟یکی میگفت حسین عشق را به ما آموخت.دیگری می گفت حسین معلم آزادگی است. و یکی دیگر ایثار را درس حسین نام میبرد.

اکنون که کمی از آن سال ها گذشته و به خیال خودم اندکی بزرگتر شده ام با خود میگویم آیا  حسین فقط معلم عشق بود؟یا ایثار؟یا...آیا اصلا این کلمات توانایی توصیف شخصیت حسین را دارند؟آیا حسین در این کلمات جا میگیرد؟مگر غیر از آن است که این کلمات نمادی بیش نیستند برای توصیف حتی قطره ای از دریای روح حسین؟مگر  این کلمات جز با حسین معنا می یابند؟ آیا همه این کلمات یکجا در حسین یافت نمیشوند؟آری.کربلا دانشگاهی است پر از دانشکده که حسین استاد همه کلاس های آن است.و دانشجویان این دانشگاه نمی توانند یا نمیخواهند که درسشان را بیاموزند و در میان کلاس همیشه همهمه جریان دارد .همیشه ولوله ای بر پاست برای نشنیدن درس استاد.مگر یادت نیست چه جشنی بینشان بر پا بود وقتی که سر استاد را بر سر نیزه ها کردند و بالا بردند؟ غافل از اینکه همچنان  استاد بالای سر همه آنها قرار دارد!مگر فراموش کرده ای که وقتی فرزند شیر خوارش را کشتند چگونه پایکوبی میکردند؟غافل از اینکه خون آن نوزاد امضای سند ذلتشان بود!مگر به یاد نداری که وقتی خواهرش را به اسارت گرفتند چگونه مستانه میخندیدند؟غافل از اینکه با اینکار تنها تیشه به ریشه ی خود میزنند!...

چرا عاشورا را تسلیت میگوییم؟من عاشورا را تبریک میگویم.تبریک بر تو ای زمین که چنین مردانی را پرورانده ای!تبریک بر تو که خداوند تو را صندوقچه خون حسین کرد.تو قطره قطره ی خون حسین را در خود نگه داشته ای!چه افتخاری بزرگتر از این!پس تا میتوانی بجوش و بخروش و بچرخ و بگرد که فردای قیامت که سیارکان دیگر چیزی جز یخ و گاز برای ارائه ندارند،تو ای بزرگ سیاره!ای زمین!تو گرمای خون حسین را در اختیار داری!تو جوشش خون حسین را داری که تحویل دهی!تبریک بر انسانیت که با حسین معنا یافت!تبریک بر اسلام که چنین ابر مردانی دارد که نمونه اش را در هیچ دینی نمیتوان یافت!و تبریک بر خودمان که در سالگرد عروجش عاشقانه اشک میریزیم،خالصانه صدایش میکنیم و عارفانه او را میخواهیم!

تاسوعا و عاشورای حسینی بر همه آزادمردان جهان تبریک و تسلیت باد!

 

پ.ن:میدونم که باید زودتر مینوشتم اما باور کنید فرصت نمیکردم.

نوشته شده در دوشنبه ٧ دی ۱۳۸۸ساعت ۱:٤٠ ‎ب.ظ توسط پویان نظرات ()