روزی بود.روزگاری بود.یه دبیرستانی بود که که دانش آموزای زیادی داشت.ولی دانش آموزای یکی از کلاسا با بقیه فرق داشتند.یه جور دیگه بودند.توی همین بچه ها هم ۵ نفر بودند که با بقیه کلاس فرق داشتند.میدونی چه فرقی؟...
 

باهم رفیق بودند.نه از این رفقایی که سر یه مشکل کوچیک میزنن به هم.نه از این رفقایی که اول خودشونو میبینن بعد رفیقشونو.نه از این رفقایی که فقط موقع شادی و بگوبخند کنار همن.نه از این رفقایی که جلوی همدیگه قربون صدقه هم میرن ولی پشت سر حالشون از هم به هم میخوره.آره!دوستیشون با همه ی دوستیای دیگه فرق داشت.مثل مدادرنگی نبود.بی رنگ بود.به خاطر منفعت نبود.به خاطر همدیگه بود.برای اوقات خوشی نبود.برای همه ی زندگی بود.تو رفاقتشون زیرآب زنی نبود.عوضش پر فداکاری بود.رفاقتشون برای یک سال و دو سال نبود برای یک عمر بود.رفاقتشون الکی نبود واقعی بود...

حالا منظورمو میفهمی؟نه!بازم بعید میدونم.برای این که معناشو درک کنی باید سال ها با دوستات تو یه کلاس باشی.بایدهمیشه کنار هم نشسته باشین.باید یه عالمه باهاشون بسکتبال بازی کرده باشی.باید دم عید که مدرسه خالیه دور هم جمع بشی و فوتبال کنی.باید ظهرا موقع ناهار پشت سر هم تو یه صف و بعدش هم روی یک میز غذا خورده باشی.(مدرسه ما از ٨ صبح بود تا ۵ بعد از ظهر)باید وسط ناهار برای اینکه غذا خشک از گلوی دوستات پایین نره از مدرسه بزنی بیرون و از سوپری سر کوچه براشون دلستر یا نوشابه بخری(بعض مواقع با ناهار بهمون نمیدادن)باید بعد از غذابرید پارک بچرخید بعدشم اگر شد یک دست ایت بال یا اسنوکر بزنین.آخرشم وقتی فقط یه دقیقه به زنگ مونده از سربالایی طولانی کنار مدرسه با بیشترین سر عت بدویین جوری که سر کلاس نفستون بالا نیاد.باید وقتی آخر زنگ میشه در انواع و اقسام شکل ها و شمایلات عکس بگیرید.باید وقتی معلم دل و دماغ ریاضی درس دادن نداره دورش جمع بشین و روش ساختن قورباغه ی کاغذی رو یاد بگیرین!!!!!باید وقتی تمرین حل میشه یه نگات به دفتر خودت باشه یه نگات هم به دفتر رفیقت که اگر حواسش نیست تمریناش غلط نباشه.باید سر کلاس جوری حواس دبیر پرت کنی تا رفیقات بتونن سر کلاس درس جوری با معلم عکس بگیرن که متوجه نشه.باید دستگیر شدن رفیقت توسط معاون به خاطر یه شیطونی کوچولو باشی.باید دیده باشی که چه قدر بد با دوستت  به خاطر اینکه درو باز کرده بود تا سال پایینیا پشت در نمونن برخورد شد.باید سر کلاس پرورشی از معلم به بهانه ی اینکه عضو تیم والیبالید از کلاس جیم شین و برین از اتاق ورزش توپ بردارین و تو حیاط بازی کنین در حالیکه تنها کسی که نمیدونست ما جزو تیم نیستیم دبیر پرورشی و خواجه حافظ شیرازی بود!!!باید توی اتاق پینگ پنگ دور هم جمع شین و دونه دونه ادای معلمای مختلفو با کوچکترین جزییات در بیارین و از ته دل بخندین جوری که عضلات صورتتون به سختی به حال اول دربیان.باید توی آزمایشگاه اونقدر لام ببینید که چشماتون درد بگیره و شب نتونین درس بخونین.باید هر زنگ تفریح از سوپری سر کوچه ی مدرسه اینقدر های- بای بخرین که باعث بشه هر روز جنس جدید بیاره.باید مدیر به خاطر بیرون رفتن از مدرسه دعواتون کنه و زنگ تفریح بعد دوباره بزنید بیرون.باید قبل از اومدن معلم جوری بلند سر کلاس عموزنجیرباف بخونین که ستونای مدرسه به لرزه دربیاد.باید تو سال سوم معاون بهتون لقب گروهک٣٣(شماره ی کلاسمون)بده به خاطر شوخی ها شیطونی ها و البته خوب درس خوندنمون.که البته باید بگم خود مسئولین هم چون میدونستن درسخونیم و شوخیامون هم قشنگ بودن خیلی به دل نمی گرفتن.باید چون اسم دو نفرمون محسن بود برای جلوگیری از اشتباه یکیو محسن پرین و اون یکیو محسن زیگوند صدا بزنی.باید یکسال قبل از فارغ التحصیلی عزادار فوت مسئول وظیفه شناس کتابخونه باشین.باید تو پیش دانشگاهی از یکی از معاونای جدید بشنوین که یه روز دیدم مدرسه چقدر سوت و کوره اومدم دیدم شما کلاس ندارید!!!!باید اینقدر تو این ۴ سال مسئولینو سرکار گذاشته باشین که وقتی حتی یه سلام هم بدین فکر کننن دارین دستشون میندازین و بهتون بگن برو شیطون!!!!(که البته به دلایلی که گفتم هیچوقت ازمون ناراحت نمیشدن و تازه خیلی هم دوستمون داشتن)آره!باید روزای سخت کنکور رو با هم گذرونده باشید.باید بیشتر نگران نتیجه ی رفقاتون باشید تا خودتون.باید خواب قبولی رفقاتونو ببینید نه خودتون.باید عصرای روزای آزمون با هم برید نتیجه بگیرید.باید ناراحتی بدشدن تراز خودتونو با خوشحالی خوب شدن تراز دوستتون عوض کنید یا بر عکس.باید بعد از گرفتن نتیجه آروم آروم ساعتها با هم قدم بزنین چون فقط همین نصف روز استراحتو تو دو هفته دارین.باید تو این پیاده روی ها تا جایی که میتونین بخندین و شمارش معکوس کنید برای کنکور.باید وقتی تعطیلات بعد از عید میشه ناراحت بشید چون دیگه نمیتونین همدیگرو ببینید.باید درست دقایقی قبل از کنکور همدیگرو محکم در آغوش بگیرید و برای هم آرزوی موفقیت کنین.باید کل عصرای تابستونو با هم قدم بزنین.باید بعد از اعلام نتایج برای رتبه دوستتون بیشتر از رتبه خودتون خوشحال بشین.باید دو سه روز قبل از باز شدن دانشگاه برای آخرین بار با هم بگردید و موقع خداحافظی بغض در گلوتونو  بگیره که نتونین این کلمه تلخو به  زبون بیارین.باید مواقعی که با خودتون تنهایید اینقدر هوای اون روزا به سرتون بزنه در حالیکه هیچ چاره ای جز نگاه کردن چند باره ی عکس های اون دوران به همراه آهنگ معروف معین رو ندارید....

دیگه اون قرار های هر روزه تبدیل شده به چند ماهه که بلکه دوباره با دیدن همدیگه از دپرسی در بیایم و لحظه ای چند دوباره باهم باشیم.حالا دیگه هر کدوم ما داریم تو دانشگاه های مختلف  درس میخونیم.دوتامون پزشکی،دوتامون داروسازی و یکیمون هم دندانپزشکی.درسته از هم دوریم ولی هیچوقت همو فراموش نمیکنیم.و تو فضای خشک و غیرصمیمی دانشگاه که هر کس فکر خودشه  و بس ،این اس ام اسامونه که بهمون آرامش میده.در این امیدیم که رفاقتی بسازیم که با قوی ترین تلنگرها هم از هم نپاشه و بهترین و تنها امید و تکیه گاه هم تو روزگار سختی و تنهایی باشیم.

به افتخار رفاقتمان...

به افتخار رضا...محمد...محسن پرین...و محسن زیگوند.

نوشته شده در یکشنبه ٢٥ بهمن ۱۳۸۸ساعت ۳:۳٩ ‎ب.ظ توسط پویان نظرات ()