زندگی رو جدی باید با چی معنا کرد؟به چه چیزش دلخوش موند؟چراباید تمام چشمه ها معنی سراب بده؟چرا باید تمامی پله ها به سمت پایین باشه؟چرا دیگه دیده بان هیچ کشتی ای ساحل رو فریاد نمیزنه؟چرا دیگه تو بیابون هیچ پرنده ای نوید آب رو نمیده؟چرا دیگه هیچ درختی شاخه هاشو برای چیدن میوه هاش خم نمیکنه؟چرا دیگه گریه ی هیچ نوزادی شور زندگی رو زنده نمیکنه؟چرا دیگه هیچ قلمی کاغذی رو با عشق خط خطی نمیکنه؟چرا تمامی جرعه ها ی آبمون شور شده؟چرا دیگه صدای نی معنویت رو در انسان صدا نمیکنه؟چرا دیگه عشق قرمز نیست؟چرا دیگه آتیشامون گرم نیست؟چرا دیگه خنده هامون مستانه نیست؟چرا دیگه گریه ها خالیمون نمیکنه؟چرا دیگه طبیعت زندمون نمیکنه؟چرا دیگه آیینه ها هم حقیقت رو نشون نمیدن؟چرا دیگه...؟

خسته شدم.از فردا دورویی را خواهم آموخت.با یکرنگی نمیتوان به مقصد رسید.

خسته شدم.از فردا دروغ را می آموزم.با صداقت فقط بازیچه دست دیگران میشوم.

خسته شدم.از فردا دشمنی را فرا میگیرم.رفاقت جز پسرفت ثمری ندارد.

خسته شدم.از فردا خود پرست خواهم شد.با فداکاری فقط به دیگران سواری میدهم.

خسته شدم.از فردا هوس را پیشه ی خود میکنم.با عشق هیچکس را نمیتوان بدست آورد.

خسته شدم.از فردا خنجر بدست میگیرم.تمامی گل ها در دستم پژمردند.

خسته شدم.از فردا گستاخی را می آموزم..با احترام،نمیتوان احترام کسی را بدست آورد.

خسته شدم...

آری!می آموزم.نه!آموخته ام.خیلی وقت است.هیچ معلمی مثل زندگی اینگونه درس ها را یاد انسان نمیدهد.از فردا عمل خواهم کرد.

پ ن ١:عاشق این ترانه فریدونم:

آسمون بغضشو خالی میکنه، آدمو حالی به حالی میکنه

کوچه ها رنگ زمستون میگیرن،شیشه ها بخار و بارون میگیرن

آدما چتراشونو وا میکنن،گریه ی ابرو تماشا میکنن

نمیخوان مثل درخت تر بشن،از دل قطره ها با خبر بشن

نمیخوان بی هوا خیس آب بشن،زیر بارون بمونن خراب بشن

اما تو چترتو بستی کبوتر،زیر بارونا نشستی کبوتر

رفتی و سنگا شکستن بالتو،اومدی هیچکی نپرسید حالتو

بعضیا دشمنای خونی شدن،بعضیام غول بیابونی شدن

بعضیا میگن که بارون کدومه؟،بوی نم شرشر ناودون کدومه؟

"دیدی؟دیدی آسمون خراب شد سر ما؟،غصه شد وصله بال و پر ما؟

حالا تو سایه نشینی مثل من"

حالا تو سایه نشینی مثل من،خوابای ابری میبینی مثل من

چقدر اینجا میخوری خون جگر؟،کبوتر عصاتو بنداز و بپر

پ ن 2:از پدر به خاطر تقلید از سبک نوشتنش عذر میخوام(نوشتن ترانه آخر هر مطلب)آخه خیلی دوسش دارم.اما اگر دلخور میشن. بگن تا دیگه اینجوری ننویسم.

 

نوشته شده در پنجشنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳۸٩ساعت ٢:۳٦ ‎ب.ظ توسط پویان نظرات ()