توی فرجه ایم.امتحانا از ٢٩م شروع میشه.اولیشم بیو شیمیه.حساب میکنم الان حدود بیست روزه که دارم بیوشیمی میخونم.از انواع حذفی گرفته تا پریلب و اینجور چیزا و همچنان نیز این درس جان ما را ول نمی فرمایند!بعد از اونم آناتومی داریم که کلا از یه جایی به بعدش تعطیلم اساسی.خلاصه وقت سر خاروندن ندارم چه برسه به آپ کردن.(البته الان نمیدونم دقیقا مشغول چه کاریم!)یه دلیل دیگه ی دیر آپ کردنم درگیر بودن تو کارای کنگره علوم تشریح بود که جریاناتشو بعدا اگر هنوز بودم به صورت مفصل مینویسم.خوندنیه!!!

جام جهانی هم تا چند ساعت دیگه شروع میشه و من خوشحالم که شاید به مدد این فوتبالا یه ذره برنامه های تلویزیون پربارتر بشه.چون تو بعضی ساعتای روز مثلا۵ تا ٨ بعد از ظهر که معمولا وقت استراحت هم هست عملا هیچکدوم از برنامه ها نظر آدمو جلب نمیکنه.من نمیدونم این همه پول و بودجه که خرج یه سری فیلمای صدتا یه غاز سینما میشه که ذره ای ارزش هنری ندارن و تازه کلی هم صحنه های زشت دارن که حتی بعضی فیلمای خارجی مورد دار هم به گرد پاشون نمیرسن(تا حالا یه دونه از این فیلمای طنز جدیدو خریدین و با خانواده بشینین ببینین یانه؟نمیدونم شاید اونقدر محتاج خنده شدیم که باید به اینجور فیلما متوسل بشیم.ولی خندیدن به چه بهایی؟!)و عملا جز ضربه زدن به صنعت فیلم کشور و پرکردن جیب یه سری بازیگر بی هنر و لوکس تر کردن ماشیناشون و بیشتر کردن باد غبغبشون هیچ فایده ی دیگه ای نداره بیان این پولا رو خرج یه سری برنامه خوب توی تلویزیون بکنن تا مردم مجبور نشن...

در مورد ماشینای لوکس گفتم یادم میاد یه برنامه مستند در مورد ماشینای فوق گرون فوتبالیستا نشون میداد."از یکیشون پرسیدن برای چی سوار این ماشینای گرون میشید؟گفت:آخه در حد شخصیت ما نیست که سوار ماشینایی بشیم که بقیه مردم سوار میشن"من نمیدونم حرفایی که از دهنشون تو زمین فوتبال در میاد بیشتر شخصیتشونو نشون میده یا ماشینای شیکشون؟؟؟؟؟؟اینه نتیجه ریختن پول مردم تو جیب این جور آدما و متاسفم برای خودمون که هوادار اینا میشیم.

چشم هم گذاشتیم و سال اول پزشکی رفت.واقعا نفهمیدم چه طور گذشت.به پارسالم فکر میکنم که این موقع ها چه جور درس میخوندم که به اینجا برسم دلم واسه خودم میسوزه.خدا رو شکر!که لا اقل به هدفی که داشتم و براش زحمت کشیده بودم رسیدم.الان هم با تمام وجودم حس و حال بچه های کنکوری و اونایی که امتحان نهایی دارنو درک میکنم و بهشون میگم تا جایی که میتونن قدر این لحظاتو بدونن چون شاید کنکور آخرین جایی باشه که هرکس به اندازه ی زحمت و تلاشش نتیجه میگیره.برای منم دعا کنید.یه ترانه هم از سیاوش عزیزم به عنوان حسن ختام:

مگه میشه یه پرنده بمونه بی آب و دونه،

مگه میشه که قناری توی بغض آواز بخونه

اگه تو بری زپیشم من همون قناری میشم،

که توبغض وگریه هاشم میگه میخوام باتوباشم

مگه میشه که ستاره توی آسمون نباشه،

یا گلی به خاطرات هم عطر یاد تو نپاشه

اگه تو بری زپیشم من همون ستاره میشم،

که تو هفت تا آسمون هم نمیخوام بی تو بمونم

مگه میشه ماهیارو بگیریم از آب چشمه،

یا گلای باغ عشقو بذاریم یه عمری تشنه

اگه تو بری پیشم من همون ماهیه میشم،

که بدون آب و دریا میمیرم بی کس وتنها

مگه میشه گلدونارو  بذاریم تو حسرت آب،

یا شب قشنگ عاشق بمونه بی نور مهتاب

اگه تو بری زپیشم من همون گلدونه میشم،

که واسه یه قطره ی آب میکشم حسرت توی خواب

پ ن 1:زندگی حکایت یخفروشی است که از او پرسیدند فروختی؟گفت:نخریدند و تمام شد.

پ ن 2:آدم همیشه از اونایی که بیشتر انتظار داره بیشتر ناراحت میشه.

پ ن 3:شاید تا یه ماه دیگه این طرفا پیدام نشه.شایدم بیشتر.شایدم...پس فعلا!

نوشته شده در جمعه ٢۱ خرداد ۱۳۸٩ساعت ٢:٥٧ ‎ب.ظ توسط پویان نظرات ()