نمیدونم چرا با اینکه تابستونه دست و دلم به آپ کردن نمیره.بیشترش به خاطر اینه که شاید نمیتونم هر چی که تو دلم هستو بنویسم و چون یه خورده خودمو محدود میکنم کار برام سخت میشه.ولی امروز گفتم هرجور شده باید بنویسم.

سال اول پزشکی با همه شیرینیا و تلخیاش تموم شد.خیلی چیزا دیدم،شنیدم و تجربه کردم.محیط دانشگاه اگر چه اونی نبود که من میخواستم اما پر بود از اتفاقات ریز و درشت.یکسال گذشت اما حتی یک ذره هم از علاقه من به پزشکی کم نشد و خوشحالم از این بابت.خیلی!این تابستونو قدر میدونم چون دیگه از این جور تعطیلات کم گیرم میاد.سال دیگه تابستون در گیر علوم پایه ایم و سال بعدش با درسای سنگین فیزیو پاتی سر و کله میزنیم و الی آخر.

جام جهانی تموم شد و رفت تا چهارسال دیگه.و چقدر هم تلخ بود این جام.تا چشم باز کردم ایتالیای عزیزم حذف شد و ذره ای دلخوش بودن به قهرمانی آلمان هم از بین رفت تا اسپانیایی هایی که حتی در زیر یک پرچم بودن هم با هم اختلاف دارن جامو ببرن.اما در همیشه روی یک پاشنه نمیچرخه.جام بعد همه چیز درست میشه.یادش بخیر جام قبل وقتی گروسو پنالتی آخر ایتالیارو به تور چسبوند تا اشک تیم ملی قاره آفریقادر لباس فرانسه رو در بیاره ،چقدر تا نیمه های شب با پیرلو،کاناوارو و دل پیرو و بوفون عزیزم یکصدا olley olleyکردیم.یادش بخیر... نمیدونم چرا همیشه ازایتالیا خوشم میومده.غرور زیبایی که توی چشماشون موج میزنه در برابرخودخواهی و بی ادبی ذاتی انگلیسی ها .احساس و شور زندگیشون در برابر ماشینی بودن زندگی آلمانیا . واتیکان و پایبندی مردمش به مذهب در برابر اعتقادات خرافی فرانسویا.اسپانیا هم که کلا هیچی!این که مردمشون به خوش پوشی اهمیت زیادی میدن (درست مثل خودم)تا اونجا که ایتالیایی هارو خوش لباس ترین مردم دنیا میدونن.این که مهد تاریخ اروپا هستن و چقدر از این بابت همتای آسیاییشون یعنی ایران هستن.اینکه اونقدر اعتماد به نفس دارن که همیشه میخوان جهانو به تسخیر خودشون دربیارن.چه در گذشته و جنگهاشون با امپراتوری ایران و جنگهای صلیبی چه در تاریخ معاصر و جنگ جهانی دوم.به هرحال ایتالیا،ایتالیاست.

متنام خیلی وقته که دیگه غم انگیز نیست.خودم پستای تلخمو خیلی بیشتر دوست دارم.کلا از تلخیجات خوشم میاد.از قهوه اش گرفته تا آهنگش و کتابش و البته شکلاتش!

دوست داشتن و عشق چقدر الکی شده.طرف یک نفرو میبینه ،به دلش میشینه،بعد فقط به خاطر اینکه دوستش داره باهاش ازدواج میکنه!!!!!!!اصلا تو خود این کلمه عشق هم جای سواله که آیا این عشقه یا نه؟مگه عشق یک پله بعد از عقل نیست.کدوم عقل سلیمی قبول میکنه که یک نفرو هنوز ندیده و نشناخته وارد زندگیت کنی؟مگه ازدواج هم رده تولد و مرگ جزو سه رویداد بزرگ زندگی انسان نیست که تنها تفاوتش دراختیارخود بودنشه؟از بس عشقای یک نگاهی تو این فیلما و سریالا به خوردمون دادن که داره باورمون میشه که بله....این یک مورد.مورد دوم بحث ازدواج آسان و پایدار و به هنگام واین چیزا.من نمیدونم جوونی که هنوز نمیتونه نیازای اولیه ی خودشو برآورده کنه فقط به خاطر اینکه احیانا و خدای نکرده به گناه نیفته باید بره از چاله بیفته تو چاه!آخه مگه راه به گناه نیفتادن جوونا فقط ازدواجه؟یعنی کسی که ازدواج کرد دیگه تموم؟؟؟؟اونوقت دم از بالا رفتن آمار طلاق زده میشه.به خدا این روشش نیست.

دیروز با رفقا بودم .بعد ازماه ها دوباره با هم رفتیم بیرون.زنده شدم.به خدا یک تار موشونو با دنیا عوض نمیکنم.

از این به بعد باید بیشتر خودمو تحویل بگیرم.بعد از اینکه تو پستای قبلیم از فیلمفارسیای جدید نوشتم دیدم بحث در مورد این فیلما شده نقل هر محفل و مجله و برنامه ای!

اینم از ترانه که تو پست قبلی نبود:(خیلی دوسش دارم.برام کلی خاطره داره)

آه یکی بود یکی نبود یه عاشقی بود که یه روز

بهت میگفت دوستت داره آخ که دوستت داره هنوز

دلم یه دیوونه شده واست نیاز داره هنوز

از دل دیوونه نترس آخ که دوستت داره هنوز

شب که میشه به عشق تو غزل غزل صدا میشم

ترانه خون قصه ی تموم عاشقا میشم

گفتی که باوفا بشم سهم من از وفا تویی

سهم من از خودم تویی سهم من از خدا تویی

گفتی که دلتنگی نکن آخ مگه میشه نازنین

حال پریشون منو ندیدی و بیا ببین

شب که میشه به عشق تو غزل غزل صدا میشم

ترانه خون قصه ی تموم عاشقا میشم

 

 

نوشته شده در یکشنبه ٢٧ تیر ۱۳۸٩ساعت ۱۱:٥٤ ‎ق.ظ توسط پویان نظرات ()