قبلنا یه حس و حال خاصی داشتم که نوشتن برام خیلی راحت تر بود.الان نمیدونم چرا نیست.البته خوشحالم که نیست ولی خوب دیگه!صادقانه بگم دلم بعضی موقع ها واسش تنگ میشه.چی بگم آخه؟نمیدونم خوب بود یا بد.عادت کرده بودم بهش.

همه جا دوباره بوی ماه رمضونو گرفته.دوباره سحری و افطار و زولبیا و بامیه و این جور چیزا!نمیدونم چرا  ولی انگار یه جای کار می لنگه.روزه گرفتن شده یه کاری که فقط باید انجام بشه.تحمل گرسنگی و تشنگی شده یه عملی که باید تو این ماه تکرار بشه.مثل همه ی کارای دیگه ای که انجام میدیم.مثل همه ی چیزای دیگه ای که بهش عادت کردیم.یه دختر بچه ای که تازه به سن تکلیف رسیده رو بینید.چقدر با عشق نماز میخونه.حالا اگر ده سال بعد ببینیدش اگر هنوز نماز بخونه هم دیگه اون نماز ده سال پیشش نیست.الان هم اینطوری شده.اصلا ماه رمضون که میشه اتوماتیک وار همه چیز عوض میشه.مثل یه ماشین.حالا کسی به اینکه چرا باید تنظیمات این ماشینه رو  تغییر بدیم کاری نداره.فقط عوض بشه...عادت کردن عادت همیشگی ماست.

چند وقت پیش یه سری به مدرسه ی ابتداییم زدم.نمیدونم چی بگم!دست هر کدوم از بچه ها یه گوشی بود.و داشت اس ام اس میداد.نمیدونم آخه بچه تو این سن به کی داره اس ام اس میده.یه ذره که جلو تر رفتم دیدم یه سریاشون دارن آمار دوست دختراشونو به هم میدن.فکم اومد پایین!یکی دیگه داشت یکی از صحنه های فیلمی رو که دیشب دیده بود برای بقیه توضیح میداد.خوب نفمیدم ولی به نظر نمیومد صحنه جالبی بوده باشه.یا حداقل مناسب سنش باشه!!!چقدر فرق کرده همه چی!آخه مگه چند سال گذشته؟هشت نه سال بعید میدونم زمان زیادی برای این همه تفاوت بوده باشه.ماها که اون جوری بودیم این شدیم.اینا میخوان چی بشن!فکر کردم اگر ده سال دیگه بیام سر بزنم چه صحنه هایی میخوام ببینم؟؟؟!!!عادت کردیم به اختلاف های نجومی.به تفاوت نسل ها.به تفاوت فکرها...عادت کردن عادت همیشگی ماست.

یه جا داشتم مبلغ قرارداد فوتبالیستای یکی از این تیمای پولدار کشور میدیدم.تقریبا هشت ونیم میلیارد فقط مجموع مبلغ قرارداد نه تا از بازیکناشون بود.نمیدونم اینا الان دارن نون کدوم زحمتی که کشیدن رو میخورن؟پول کدوم خستگی و رنجو میگیرن؟بابت  حقوقی که میگیرن چه چیزی ارائه میدن؟چه چیزی رو تو جامعه رواج میدن؟ورزشگاه رفتید حتما.دیدید دیگه.همه ی اینارو مقایسه کنید با یه اینترن که چقدر زحمت کشیده و چقدر تلاش میکنه و آخرش چی گیرش میاد.یه پزشک چند سال باید جون بکنه تا حقوق یه سال این آقایونو بدست بیاره.عذر میخوام!اصلا نباید یه پزشکو با اینا مقایسه میکردم.کلا اشتباه بود.ببخشید.ولی خوب عادت میکنیم...عادت کردن عادت همیشگی ماست.

پ ن ١:نمیدونم چند تا نمیدونم نوشتم تو این مطلب!

اینم ترانه ی این پست:

میرم از شهر تو با یه کوله بار خاطره

دل من مونده پیشت گرچه پاهام مسافره

میگذره همراه جاده یاد تو از تو خیالم

توی راه دریغ از ابری که بباره واسه حالم

توی هر کوچه این شهر دارم از عشق تو یادی

میسوزونه منو یاد دلی که به من ندادی

راه میفتم بی هدف مقصد راهو نمیدونم

کاش میشد آروم بگیرم ولی افسوس نمیتونم

کو یه قاصدک تو جاده که بشه همسفر من

من یه قصه ام که جدایی شده فصل آخر من

توی هر کوچه این شهر دارم از عشق تو یادی

میسوزونه منو یاد دلی که به من ندادی

میرم و گم میشم آخر تو غروب دشت غربت

نمیتونم که بمونم توی شهر بی محبت

نوشته شده در جمعه ٢٢ امرداد ۱۳۸٩ساعت ۱٢:۱٧ ‎ب.ظ توسط پویان نظرات ()