یکسال و یک روز از شروع "پزشکی پویندگی زندگی "گذشت.تو این یکسال حرفای زیادی زدم و خیلی چیزا رو هم نگفتم.وقتایی میشد که قلمم رو کاغذ میچرخوندم تا فقط سبک بشم.رها بشم.گره از گلوم باز کنم حتی برای چند لحظه.و این کاغذ و قلم بوده که اکثر مواقع تنها سنگ صبورم برای شنیدن ناگفته هام شده.ناگفته هایی که هیچگاه کسی از اونا باخبر نمیشه.نا گفته هایی که گاه گاه با کلی ویرایش تبدیل به نوشته هایی میشدن و رو صفحه ی وبلاگم میومدن و میان.و این نوشته ها بودن که این وبلاگ رو ساختن و تا اینجا کشوندن.بعضی وقتا دلم گرفته بود و بعضی موقع ها هم شاد و شنگول..کاملا از روی نوشته هام میشه فهمید که تو هر برهه زمانی چه حس و حال ی داشتم. بعضی وقتا با یک گره کور توی گلوم مینوشتم تا هر کلمه ی مطلبم با قطره اشکی همراه بشه و راه گلومو باز کنه.بعضی وقتا اونقدر پرانرژی و شاداب بودم که دوست داشتم این احساسمو همه پبدا کنن.بعضی وقتا هر هفته پست میذاشتمو بعضی مواقع هم به زور ماهی یه دونه.تو این یکسال بسته شدن دو وبلاگ مورد علاقم"دانشگاه با طعم باران" و "سینوس" رو شاهد بودم.وبلاگایی که مطالبشونو با ولع میخوندم.و از این که دیگه نیستن خیلی ناراحتم.اما دوباره نویسی وبلاگ های "دکترکوچولو" و "نم نم"کمی از ناراحتیمو کم کرد.نمیدونم این وبلاگ تا کی ادامه داره.صادقانه بگم بعضی وقتا به کلم میزد که ببندمش.به دلایل مختلف.نگاه آرشیوکه میکنم خاطرات مختلفی برام زنده میشه.هر کدومشو یه جا نوشتم.از خونه و کافی نت گرفته تا سایت دانشگاه و سر کلاس و تو اتو بوس و ...پستایی که خاطرات گذشته رو زنده میکردن مثل "رفیق من سنگ صبور غم هام"،پستایی که اتفاقت روز رو توش نوشتم و مسایل اجتماعی ای که به نظرم جا داشته روش فکر کنیم که اکثر پستای اخیرم مربوط به این موضوعه مثل "بگو آره بگو نه"،"لذت قدر زندگی"،"عادت میکنیم"،"خوش گذرونی"و...پستای تلخی که خودم خیلی دوستشون دارم.گر چه تو اون دورانی که اون مطالب رو نوشتم اصلا از لحاظ روحی وضعیت مناسبی نداشتم اما چون از اعماق وجودم مینوشتمشون علاقه ی خاصی بهشون دارم مثل"سین جیم"،"سیاه مشق"،"وقایع اتفاقیه"...مطالب مناسبتی هم بخشی ازنوشته هام بودن مثل "امروز روز دیگری است"،"سوگندیادمیکنم"و...در هر حال یکسال گذشت.نمیدونم سال دیگه پست دو سالگی وبلاگمو میذارم یانه اما امیدوارم تا هر جا که مینویسم یه جوری بنویسم که خودم راضی باشم.گرچه یک سانسور خودخواسته همواره مانع از این میشد که تمامی اونچه رو که در ذهن دارم بنویسم.شاید ترسم از این بوده که نمیخواستم پنهانی ترین عقایدم فاش بشن.شاید نمیخواستم که اون مطالب باعث سواستفاده ازم بشه.و شایدهای دیگر.در این اثنا نظرات و راهنمایی های دوستان عزیزم چه مجازی و چه حقیقی همیشه باعث دلگرمی من بوده و در اینجا از همشون تشکر میکنم.

بعدا نوشت:به تازگی در پست قبل نظری با نام هکر جوان گذاشته شد که ترجیح میدم جوابشو اینجا بنویسم:

این خود نظر:میبینم که همه پزشک ها و دانشجویان محترم جمهوری اسلامی اینجا جم هستن. می خواستم یکچیزی بگم. دختر خاله ی من هم دانشجوی پزشکیه. الان دیگه استاجره. از اون موقع ای که رفته دانشگاه تا الان انقدر از فساد دانشجو های ژزشکی واسم گفته که دیگه حالم داره از هر چی پزشکه بهم میخوره البته دور از جون شما. خواستم  command  رو بزارم تا اگه حد اقل یکیشون اینجا سر زد . بهش بگم واقعا واسه ادم هایی که انقدر از موقعقت هاشون سو استفاده میکنن متاسفم. یکم درباره ی کارهاتون فکر کنید زندگی فراتر از این چیز هاست.
با تشکر و عذر خواهی از مدیر وبلاگ

اینم جوابش:اولا که این فسادی که شما میفرمایید در بین دانشجوهای همه رشته ها هست.اگر دانشگاه رفته باشید اینو به وضوح میتونید ببینید.تازه این فساد در بین دانشجوهای پزشکی از بقیه کمتره.چون حداقلش سرشون اینقدر شلوغ هست که وقتی واسه اینکارا نداشته باشن!اگر دختر خاله شما دانشجوی پزشکیه ما خودمون دانشجوی این رشته هستیم.

دوما بر فرض که عده ای هم فاسد،خلاف عقل و انصافه که تمامی دانشجوها و قشر زحمتکش پزشکان رو زیر شلاق انتقاد بگیرید.پیشنهاد میکنم بند آخر پست قبلمو یه بار دیگه بخونید.

سوما شما حق دارید که از هرکی که میخواید حالتون به هم بخوره اما من پیشنهاد میکنم که از تنفر نسبت به پزشکا کم کنید.چون به هر حال کاره دیگه(امیدوارم همیشه سلامت باشی) اونوقت خیلی سخته که دست به دامن کسایی بشی که ازشون متنفرین.

چارما فکر کنم به جای اینکه از من عدر خواهی کنید باید از قشر زحمتکش پزشکان عذر خواهی کنید.من که کاره ای نیستم

 پنجم:فکر نکنم هک کردن هم همچین کار اخلاقی باشه.نه؟

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه ٢٩ مهر ۱۳۸٩ساعت ٩:٤۱ ‎ق.ظ توسط پویان نظرات ()