یاد باد....

چه خاکی گرفته اینجا...آخرین پستم مال خیلی وقت پیشه...یادش بخیر...اونوقتی که وبلاگو تازه باز کرده بودم...چقدر مینوشتم....چه خاطره هایی دارم....از هر خط به خط پستام....یه دنیا احساس و خاطره و تجربه...مدتها گذشته اما...همه چیز عوض شده....من هم عوض شدم...افکارم...روحیاتم....خلقیاتم...حتی درسم!علوم پایه تموم شد...تا سه چار هفته دیگه فیزیوپات میشم...فلسفه نوشتن این وبلاگ نوشتن چیزهایی بود که نمیتونستم به زبون بیارم...اما دریغ که باز هم نمیشد از همه چیز نوشت......حالا بعد از مدتها دلم هوای اینجارو کرد...گفتم برم یه دستی به سر و روش بکشم...یه زمانی اینجا برو و بیا داشتم...بی معرفتیه همینطوری ولش کنم....یه سری بهش بزنم بلکه شاید باز هم پام واشه....تا ببینیم روزگار چی پیش میاره....نمیدونم باز هم برگردم یا نه....امیدوارم که بتونم...اما اگر نیومدم....هیچی!ولش کن.در هر حال خیلی مزه داد...یاد گذشته افتادم.....یاد افکار اون موقع....یاد نوشته ها...خاطره ها....شیرینی ها...تلخی ها...ترانه ها...یاد پزشکی پویندگی زندگی...یاد باد....یادباد آن روزگاران یاد باد.

/ 10 نظر / 14 بازدید
Negin

Salaaam kho0o0osh umadiiiiiiii dr[لبخند]

فهیمه

افسوس که حتی تو این محیط هم نمیشی اونطور که می خوای بنویسی...درک می کنم[گل][گل]

سارا

سلااااااااااااام بالاخره رخ نمایان کردی[لبخند]خیلی خوشحالم که اپ کردی.امیدوارم که بمونی و بنویسی.یاد خاطرات گذشته به خیر[لبخند][گل]

y

salam dr khosh umadin webloge jalebi darin ghablanam umade budam be weblogetun vali nemidunam chea natuneste budam nazar begzaram be har hal sharmande kheili zibaast weblogetun heyfe velesh konin o nayayinaa[چشمک] rasti tabrik migam betun shodin physiopat shad bashin

ژینو

بی خوابی زده به سرم میام نت....ووبلاگ پزشکی پویندگی زندگی. جوری می نویسید انگار100سال گذشته...من خیلی نوشتن شما رودوس دارم خیلی خوب می نویسید..دوس دارم منم کنکوربدم وبعدازکنکور هرچی تودلمه راحت بنویسم ولی یه هومی گم منم اینجوری نشم..مثل شما...یه جوری...خودم روتوخودم حبس کنم..مثلا می خواستم اگه مشکلی داشتم بیام ازشما بپرسم خودتون هم اولین باری که کامنت دادم اینو گفتید... حداقل یه پست مثل پست عیدپارسال خیلی خوبه...بوی عیدی.... دیگه خیلی دیره ومدرسه دارم ومعلوم نیست دیگه کی ازاینجا سردربیارم چون دوران طلایی من شروع شده ولی امیدوارم بنویسید. ببخشید زیادشد...نیمه شبه دیگه...هرچی بود نوشتم.[گل][خواب]

محسن

سلام سال نو را تبریک میگم و امیدوارم سال خوب و پر نشاطی رو پیش رو داشته باشید. محسن شاه بیگ

هومهر ( مهسا)

سلاام کجایی پس پویان؟! یعنی کجا می تونی رفته باشی؟! بابا دلمون برات تنگ شد پسر... راستی نمی ددونم شازده کوچولو رو خوندی یا نه! یه جاییش می گه : ما تا عمر داریم مسئول چیزی هستیم که اهلی کردیم ... مسئول اینکه یه کسایی هستن که مطالبمونو می خونن! حتی اگه یه نفر باشه!!! می دونم! گاهی توی خونه ی وبلاگت هم احساس امنیت نمی کنی! گاهی می ترسی بنویسی! اما خوب ترس فایده ای نداره ... حداقل باید بارتو جمع کنی و بری یه خونه تازه ... من هم همین کارو کردم! اما بنویس .... من که نوشته هات رو دوست دارم