وقایع اتفاقیه

امروز احساس میکنم بهترم.یه چند هفته ای بود که یه روز در میون دپ میشدم.بعضی موقع ها اصلا نمیدونستم چرا حالم خرابه.همین جوری بی خود و بی جهت میرفتم تو لاک خودم.هیچ نتونستم آپ کنم.البته مینوشتم ولی منتشر نمیکردم.چون نمیخواستم یکدفعه وبلاگم پر شه از مطالب ناراحت کننده.حالا شاید در آینده آروم آروم منتشرشون کردم.که بفهمید بهم چی گذشته!!!این چند وقت چیزایی دیدم و شنیدم که داشتم به واژه انسان شک میکردم.از رذالت و پستی یک سری افراد گرفته تا دورویی و زیر آب زنی و این جور چیزا.مثل اینکه برای یک سری افراد رفاقت شده یه آلت دست برای به رسیدن به اهدافشون.خیلی راحت بقیه رو میدوشن و وقتی که حسابی سیر شدن پرتش میکنن اونطرف.دونه دونه باهمه رابطه برقرار میکنن و حساب کتاب میکنن چه کسی بیشتر به دردشون میخوره.تا از کله ی اونا برای خودشون نردبان ترقی درست کنن.به اصطلاح این افراد میخوان پزشک این مملکت بشن.خدا عاقبتمونو به خیر کنه.بگذریم!

برای دوستی تعریف میکردم که رتبه های آزمون دستیاری را میفروختند.اینو تو وبلاگ دکتر کوچولو خوندم.ادامه دادم واقعا تا آخر عمر با وجدانشون چیکار میکنن؟جواب داد:چی میگی؟وجدان کیلو چند؟!

این چند روز که نبودم یه تصمیم گرفتم.نمیدونم شاید یه خرده عجله کردم.شایدم تصمیمم اشتباه بوده.شایدم درست بوده.قبلش یه جور فکرم مشغول بود الان هم یه جور.اما فعلا باید منتظر بود.زمان همه چیز رو درست میکنه.البته امیدوارم.

حذفیای آناتومی و بیو شیمی هم دادیم رفت.خوب شدن.ولی انصافا متابولیسم اسیدهای چرب دهنمونو سرویس کرد!!!!اسم هر کدوم از آنزیماش یک خطی میشد. من که الان از اونا هیچی یادم نیست.واقعا نمیفهم دقیقا به چه دردی میخوره و چه اجباریه اینقدر خودمونو اذیت کنیم.چند روز دیگه کنگره سراسری علوم تشریح تو دانشگامون برگزار میشه.در گیر کارای اجرایی اون هم هستم.

دارم ناتور دشت رو میخونم.واقعا آرومم میکنه.چه کرده این سلینجر؟؟؟؟فیلم The Prestige رو هم برای بار دوم دیدم.اصل شاهکاره!کلا از کارای نولان خیلی خوشم میاد.چه ممنتو چه شوالیه تاریکی و چه همین فیلم. یوونتوس عزیز هم افتضاح کاشت.حتی به لیگ قهرمانان هم نرسید.واقعا دلم برای یوونتوس کاپلو و لیپی تنگ شده.

این روزا این آهنگ سیاوشو خیلی گوش میدم:

هی بازیگر گریه نکن ما هممون مثل همیم

صبا که از خواب پا میشیم نقاب به صورت میزنیم

یکی معلم میشه و یکی میشه خونه به دوش

یکی ترانه ساز میشه یکی میشه غزل فروش

کهنه نقاب زندگی تا شب رو صورتای ماست

گریه های پشت نقاب مثل همیشه بی صداست

هر کی که هستی یکدفعه قد بکش از پشت نقاب

از رو نوشته حرف نزن رها شو از پیله ی خواب

نقش یه دریچه رو رو میله ی قفس بکش

برای یکبار که شده جای خودت نفس بکش

کاشکی میشد تو زندگی ما خودمون باشیم و بس 

تنها برای یک نگاه، تنها برای یک نفس

تا کی به جای خود ما نقاب ما حرف بزنه ؟

 تا کی سکوتو رج زدن نقش نمایش منه؟

میخوام همین ترانه رو رو صحنه فریاد بزنم

نقابمو پاره کنم جای خودم داد بزنم

 

 

 پ ن ١:بعضی از دوستان میخواستن که در مورد رشتم توضیح بدم.چشم!در اولین فرصت این کارو انجام میدم.

 

 

 

/ 15 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دکتر کوچولو

جدی!!!!؟؟ نمیدونم چرا فکر میکردم تبریز میخونی!!![سوال] پس سوتی دادم[خنده]

هشت الهفت

رسیدن به خیر. میگن دنیا دو روز است روزی با تو و روزی بر تو روزی که باتوست مغرور نشو و روزی که بر توست غمگین. زیرا هر دو تمام شدنی هستند بماند ما که نمی تونیم این نسخه رو اجرا کنیم.

پزشک 78

سلام این روزها هر کی بخواد منطقی فکر کنه چیزهایی برای مشغولیت فکری پیدا می کنه. زیاد فکرتو ناراحت نکن... ایشالله درست میشه :)

الهام

چه ساده این شما! کی تا حالا اون متابولیسمها رو حفظ کرده؟؟؟!! اونا مال نوشتن و بردن سر جلسه است!

الهام

راستی من اون کتاب شعرای سیوشو میخوام! (که دوستت گفته بود تو کامنتای قبلی!) میشه برای من میلش کنی؟؟!

ژینو

خدایا... به من زیستنی عطا کن که در لحظه مرگ بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم و مردنی عطا کن که بر بیهودگی اش سوگوار نباشم چراکه هر کس آنچنان می میرد که زندگی کرده است بگذاز تا آن را خود انتخاب کنم اما آنچنان که تو دوست داری چگونه زیستن را به من بیاموز چگونه مردن را خود خواهم آموخت دکترعلی شریعتی

ژینو

[گل]....من سخنان دكتر شريعتي روخيلي دوس دارم.نمي دونم شماااااااااااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

سایه سپید

دوست خوبم...تازه وارد دانشگاه شدی و یواش یواش زشتی هاش رو می بینی...من در طول این دو سال کم نکشیدم از چنین هم کلاسی و دوستایی.....از چنین جامعه ای...طوری شده که از ایران زده شدم!!!!باورت می شه؟!منی که قبلا که بابا می گفت بریم از ایران جیغ و دادم هوا می رفت و می گفتم:وطنم وطنم حالا دوس دارم زودتر لیسانسم رو بگیرم و فرار کنم از اینجا.....باور نکردنیه!!!! می دونم هرجا برم این چیزا هست...اما اونجا حداقل می گم:::نمی شناسنم و سرم می آرن.... کتاب ناتور دشت فوق العاده س...دوستم سال پیش دانشگاهی بودم که برام آورد بخونمش...یه قسمت نقد هم آخر کتاب داشت که فوق العاده داشت...الان کتاب رو برای دخترخاله م خریدم که بهش هدیه بدم...اما خونه که اومدم دیدم نقد نداره...اگه کتابت نقد نداره حتما نقدش رو پیدا کن و بخون...[لبخند] فیلم شوالیه تاریکی هم محشره!!!!چقدر مشترک!!! و درک می کنم سختی اسم آنزیم ها رو....دوستام خیلی شکایت کردن!!!!!!خیلیه خیلی[نیشخند]همش خدا رو شکر می کنم که پزشکی نمی خونم....!!!!!!!!!

negin

in shere ya ahange neghabro migam?