از بودن و نوشتن!

بعد از مدت ها تصمیم گرفتم که دوباره بنویسم.تصمیم گرفتم که بنویسم و بمونم.این مدت خیلی با خودم فکر میکردم.میخواستم تکلیف خیلی چیزا رو با خودم روشن کنم.باید با خودم روراست می بودم.واقعیاتو می پذیرفتم،اگر میتونستم تغییر بدم تلاشمو میکردم.اگرم نه با همه تلخیش مجبور به قبول کردنش می شدم.آره!برگشتم.برگشتم برای نوشتن...برای ثبت کردن...برای به یادگار گذاشتن...می نویسم چون باید بنویسم.چون اینطوری میتونم بهتر فکر کنم...بهتر تصمیم بگیرم...البته همچنان برای نوشتتنم در اینجا خط قرمزهای خودخواسته ای هست که سعی میکنم یه جوری دورشون بزنم...داشتم میگفتم...تکلیفمو با خودم مشخص کردم...باید اینکارو میکردم...مشغول بودن فکرم و یک استرس و اضطراب همیشگی آزارم می داد...باید به یه نتیجه ای برای خودم میرسیدم...که رسیدم...خوشبختانه....الان خیلی آرومم...فکرم بازه...تمرکزم زیاد شده دوباره....اولویت های زندگیمو مشخص کردم...میدونم باید چیکار کنم...البته همچنان موضوعات مختلفی در بیرون از خودم هستند که همچنان آزار دهنده ان...که همونطور که گفتم چون نمیتونم تغییرش بدم مجبور به پذیرشش شدم...اما دلیلی نمیشه که بهش فکر نکنم و از دیدگاه خودم نقدشون نکنم...به هرحال تصمیم این شد که بمونم...بنویسم...هر چند گه گاه...هر چند دیر به دیر...اما باشم...میدونو خالی نکنم...البته یکی از مهمترین دلایل موندنم هم محبت های بی حد و حصر دوستان عزیزم بود که ازینجا ازشون تشکر میکنم...بگذریم!آرشیو وبلاگمو که مرور میکردم به فروردین و اردیبهشت پارسال که میرسم دلم میلرزه...تلخ ترین و سیاه ترین نوشته هامو اون موقع داشتم...زمانی که از لحاظ روحی اصلا وضعیت خوبی نداشتم...یکی از بدترین دوران عمرم بود...هنوزم که یاددم میفته اعصابم خرد میشه...البته اون بحران باعث شد تا بتونم خودمو از نو بسازم و به تعریف تازه ای از خودم برسم...الان که فکر میکنم میبینم که این دوران ها خوبه که تو زندگی هر کسی پیش بیاد...باعث خودسازی اون فرد میشه...اعتماد به نفسشو بالا میبره و روش های جدیدی تو زندگیش تعریف میشه...البه اگر اون دوران مزمن نشه و بتونه پس از مدتی از حالت فاصله بگیره...بگذریم!دوران طاقت فرسای امتحانا داره شروع میشه و من در ابتدای فرجه ها هستم...درسا به شدت سنگین و حجیمه...برام دعا کنید...!

گاهی اوقات تنهایی خیلی خوبه...اگر با کسی باشه که باهات همساز نباشه،تنهایی خیلی بهتره...توی تنهایی فقط خودتی و خودت...تصمیمات،کارات،همش مال خودته...به نظرم تنهایی برای پیشرفت لازمه.البته نه اینکه از جامعه دور بشی...نه...اتفاقا باید به بقیه نزدیکتر بشی...ارتباطات بیشتر بشه...رابطه های جدیدی پیدا کنی...اما برای خودت باشی...پیش خودت باشی...خودتو گم نکنی...راهتو،هدفتو به خاطر بقیه از دست ندی...حریم خودتو حفظ کنی..محکم...به همه محبت کنی...به همه خوبی کنی...اما خودتو حفظ کنی...فکرتو،عقیدتو،روشتو نگه داری...با همه باشی ولی با هیچکس نباشی...فعلا که به این نتیجه رسیدم...!

آلبوم جدید سیاوش بی نظیر بود...بارها و بارها گوشش دادم...بهتر از این نمیشد...طوری میخونه که همه درکش میکنن...ترانه هاش به دل میشینه و هر روز بیشتر از قبل طرفدارش میشم!

در آخر به بیتی از فروغ عزیز اشاره میکنم:

گریزانم ازین مردم که با من به ظاهر همدم و یکرنگ هستند/ولی در باطن از فرط حقارت به دامانم دوصد پیرایه بستند

/ 12 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سایه سپید

سلام اقا پویان...امسال هم دوباره ختم قرآن گروهی گذاشتم توی وبم...برای ماه رمضان...شما تشریف نمی آرید؟!

سایه سپید

سلام...بیاین قبل از 22 تیر ببینین چه خبرای قشنگی توی وبم هست....این خبر رو مدیون دوستان مجازیم هستم...که به مرحله ی نهایی و انتخاب 5 وبلاگ برتر بانوان رسیدم..از حضورتون خوشحال می شم

mahbub

سلام دوست من میدونم میفهم چی میکشی این دردو منم دارم در این شهر صدای پای مردمانی است که همان گونه تو را می بوسند طناب دار تو را می بافند مردمانی که صادقانه دروغ میگویند منتظرتم دوست من بهم سری بزن

بهار

جالب بود بهتون نمی یاد چنین شخصیتی داشته باشید

سارا

سلام کلی خوشحال شدم ک برگشتی...نوشتن خیلی خوبه... چند سال دیگه ایشاالله میای و ب ارشیو ی سر میزنی و میگی اخی ....!خود من وقتی دفتر خاطرات پارسالم رو ورق میزنم و میخونم ...کلی خوشحال میشوم ...حالا جدا از اینکه اون نوشته شاد و یا غمگین بوده...شاد و موفق باشی

دکتر ناقلا

گریزانم ازین مردم که با من به ظاهر همدم و یکرنگ هستند/ولی در باطن از فرط حقارت به دامانم دوصد پیرایه بستند

سایه سپید

سلام دکتر آینده...وقت کردی یکم پست بذار هااااا[نیشخند]

سارا

سلام،چرا پست نمیزاری خب؟

سارا

سلام.روز پزشک رو تبریک میگم.